قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2588
تاريخ الفي ( فارسى )
غلام بر ارادهء او اطلاع يافت به زخم خنجر آبدار نقد حيات او را در ششدر فنا انداخت . و مبشران اقبال از روى استعجال استقبال بركيارق نموده به وسيلهء اين خبر مسرّتاثر به عزّ بساط بوس رسيده به عنايات پادشاهانه سرافراز گشتند و سلطان بركيارق بىكلفت و مشقّت ملك خراسان را به حوزهء تصرّف خود آورده برادر خود ، سنجر ، را به ايالت آن ولايت سربلند گردانيد . ذكر شمّهاى از احوال ارسلان ارغون و كيفيّت استيلاى او بر خراسان در تواريخ معتبره مسطور است كه سلطان ملكشاه در ايّام سلطنت خود از ولايت خراسان اقطاعى چند كه حاصل آن مبلغ هشت هزار دينار مىشد به ارسلان ارغون داده بود ، امّا هميشه او را از ركاب ظفر انتساب خود جدا نمىكرد . چون سلطان ملكشاه در بغداد فوت شد ، ارسلان ارغون فرصت غنيمت شمرده با هفت نفر از غلامان خود گريخته به همدان آمد و در همدان جماعتى از سپاه بر وى جمع شدند و به استظهار ايشان متوجّه تسخير نيشابور گشت . چون به حوالى آن بلده رسيد دانست كه تسخير آن بلده فوق قدرت اوست . بالضّروره ، به جانب مرو رفت ، به واسطهء آنكه شحنهء مرو امير قودون « 1 » ، كه از مماليك سلطان ملكشاه بود و باعث بر قتل خواجه نظام الملك ، غايبانه دم از اخلاص ارسلان ارغون مىزد . القصّه ، چون ارسلان ارغون به حوالى مرو رسيد امير قودن استقبال نموده شهر مرو را بر وى مسلّم داشت . چون ارسلان ارغون بر مرو استيلا يافت از اطراف و جوانب سپاه به ملازمت او شتافته جمعيّتى انبوه به هم رسانيد . چون لشكرى آراسته در ظلّ رايت او جمع شدند فى الحال متوجّه تسخير بلخ ، كه حاكم آنجا فخر الملك بن نظام الملك بود ، گشت . فخر الملك چون مىدانست كه طاقت مقاومت او ندارد بلخ را انداخته به جانب عراق رفت و در عراق به ملازمت تاج الدّوله تتش رسيده به منصب وزارت او سرافراز گشت . ارسلان ارغون اين معنى را از جمله اقبال خود دانسته بلخ را نيز در حيطهء تصرّف خود آورده متوجّه ترمد گشت و آن بلده نيز بىمنازع و مكابر مسخّر او گشت ، و همچنين نيشابور را نيز با عامهء بلاد خراسان متصرّف گشت . چون تمامى ولايت خراسان به تصرّف او درآمد ، ايلچى [ ى ] پيش بركيارق فرستاده معروض داشت كه : ملتمس آن است كه همچنانكه ولايت خراسان غير از نيشابور بر جدّ من داود مسلّم بود اكنون نيز اين ولايت بر من مسلّم باشد ، و من مطلقا منازعت و مخاصمت به
--> ( 1 ) . ق : امير قرون ؛ ش : امير قدون .